درباره کتاب: گرترود هایدگر، متولد 1955 بزرگ‌ ترین دختر یورگ هایدگر است که او هم به نوبه خود بزرگ ‌ترین پسر مارتین هایدگر است. خانم گرترود هایدگر با خانواده خود در خانه هایدگرها در فرایبورگ زندگی می‌کند. ... من یک زندگی با ارزش در پیش دارم که در آن می ‌توانم خود را کاملاً وقف مشکلات خود کنم و تو هم در کنار من هستی، و وقتی در کنار من هستی، و وقتی از سرزمین دور با سوالات بزرگ خسته از راه می ‌رسم،‌ آرامش به من هدیه می‌کنی... ... تمام این روابط زندگی طوری هستند که می‌توانیم هر لحظه آنها را دور بریزم بدون اینکه کوچک‌ ترین نقصانی در زندگی معنوی خود حس کنم، شکافی آنها را از تأثیر روانی که عشق تو برایم دارد جدا می‌ کند، نه که اینها فقط باید به لحاظ معنوی، هنگام بحران در رابطه با کار شخصی‌ام، در توانایی داشتن حس همدردی، هنگام تنش‌های موقت و دایمی و گرفتاری، تأثیر بگذارند، نه، بلکه چون تو عزیز، نگاه‌ های کودکانه‌ ات، بوسه ‌هایت، هشدارهای مادرانه ‌ات، و زنانه‌ ترین تمناهایت، تمام روحت، کاملاً شاداب در من تأثیر می ‌گذارد، چون تو متعلق به من هستی و من متعلق به تو، چون ما در یک کمال متفاوت آفرینش خداوندی، متعلق به او هستیم، نیاز به یک واقعیت واقعی و شخصی داریم، بودنی آزاد برای خودمان. ... وای انسان قوی تحت مراقبت‌ های توست که برای صعود نیرو می ‌گیرم و می‌ خواهم هر بار از گردش‌ هایم گنج ‌هایی برای تو با خود بیاورم، و درون تو باید سرشارتر و غنی ‌تر شود و مطمئن ‌تر، و ما دو نفر می‌ خواهیم با دستانی شاد و چشمانی خندان، چیزهایی را بین جست‌وجوگرانی تقسیم کنیم که می ‌خواهند از راه‌ های سردرگم خارج شوند.
v