• گارانتی

    100 درصد تعویض
  • ارسال رایگان

    در سفارشات بیش از 30 تومان
  • بازگشت پول

    در صورت مشکل
دیوانه حسن، بر لب دریا آمد و دید كه اژدها بی جان خوابیده است. بعد به شهر برگشته، گفت: «من اژدها را كشتم و پیش پادشاه رفته، شادیانه گیرید. دختر پادشاه، آفتاب‌خان، از مرگ خلاص شد. به پادشاه گویید دخترش را بر من نكاح كرده، دهد.» پادشاه این خبر را شنیده، خرسند شد و زود توی اعلام كرده و به خلقش گفت: «دیوانه حسن، اژدها را كشته است. اكنون من ده شب و ده روز توی گرده، آفتاب‌خان را به او نكاح می‌كنم. در این ده روز یكان كس از موری‌اش دود نبرآرد. كسی كه دود می‌برآرد سرش می‌گیرم.» هشت روز در شهر توی و تماشا دوام كرد. كسی در خانه‌اش خوراك نپخت.

رستم‌جان و آفتاب‌خان ( افسانه های تاجیکی )

موجودی: 1 در انبار
18,000 تومان
حكمت نعمت
ترجمه: سعيد فاضلی جاه، راحله فاضلی
ناشر: انتشارات نقش و نگار ، فلسفه
موضوع: داستان کوتاه
قطع : رقعی
نوع جلد: شمیز
سال چاپ:1392
نوبت چاپ : اول
تعداد صَفحات: 168
شابک: 9786009223701
 

1 در انبار

مقایسه

دیوانه حسن، بر لب دریا آمد و دید که اژدها بی جان خوابیده است. بعد به شهر برگشته، گفت: «من اژدها را کشتم و پیش پادشاه رفته، شادیانه گیرید. دختر پادشاه، آفتاب‌خان، از مرگ خلاص شد. به پادشاه گویید دخترش را بر من نکاح کرده، دهد.» پادشاه این خبر را شنیده، خرسند شد و زود توی اعلام کرده و به خلقش گفت: «دیوانه حسن، اژدها را کشته است. اکنون من ده شب و ده روز توی گرده، آفتاب‌خان را به او نکاح می‌کنم. در این ده روز یکان کس از موری‌اش دود نبرآرد. کسی که دود می‌برآرد سرش می‌گیرم.» هشت روز در شهر توی و تماشا دوام کرد. کسی در خانه‌اش خوراک نپخت.