توضیحات
عتيق سالهاست كه غير از زنش صورت زن ديگري را نديده است ، حتي آموخته كه بدون ديدن اين ها زندگي كند . از نظر او زن ها فقط اشباح اند ، اشياحي صامت و خالي از ملاحت كه به جلب توجه از خیابان می گذرد.
سخنرانی تهدیدآمیز مرد روحانی از بلندگوهای باتریدار در خرابههای اطراف طنین میاندازد. دمبهدم استادیوم از فریاد ابراز احساسات و تأیید یکپارچهی جمع به لرزه درمیآید. جمعیت مدام زیادترمیشود؛ چون تماشاگران از تمام قسمتهای شهر به آنجا میریزند. با وجود کمربند دو- سه رجی نیروهای انتظامی، محیط آنجا آکنده از هیجان است. کاظم اول مینیبوس را به طرف دروازهی خلوتتری میبرد، زنها را پیاده میکند و به چند زن شبهنظامی میسپارد و دستور میدهد آنها را در جایگاههای مخصوص جا دهند. بعد که از این کار مطمئن میشود، به جیپ برمیگردد و به طرف میدان میرود که مأموران طالبان با شور و شوق فراوان در آن در جنبوجوشند.
کتاب پرستوهای کابل نوشته یاسمینا خضرا، داستان دو خانواده افغانی در زمان تسلط طالبان بر کابل و درد و رنجی که این دو خانواده متحمل میشوند، را به تصویر میکشد.
محسن آموزگاری از یک خانواده ثروتمند است که طالبان آنها را نابود کردند و همراه با همسرش زونیره که زمانی قاضی برجستهای بود زندگی میکند، زنی که اکنون نمیتواند بدون همراهی مرد و پنهان کردن چهرهاش از خانه خارج شود.
به موازات روایت داستان این خانواده، قصه خانواده دیگری نیز به تصویر کشیده میشود. زندانبانی که صادقانه ایدئولوژی طالبان را قبول کرده و سعی میکند تا اعتقاداتش را از دست ندهد و در کنار همسرش به نام مسرت روزگار میگذراند که از فرط بیماری و ناامیدی رو به مرگ است.