توضیحات
«مادر و دختر هردو در بستر مرگ افتادهاند.»
«عجیب است! بهنظرت جنایتی در کار بوده است؟»
معاون بهنشانۀ مخالفت سر تکان داد و گفت: «اینطور فکر نمیکنم. بهنظر بیشتر تأثیر نوعی شوک وحشتناک است. هردو به هذیانگویی یا حالتی نزدیک آن دچار شدهاند. مادر مدام میپرسد ”چه کسی تو را برگردانده، دخترم؟“ و دختر مدام میگوید برادرش کنستانتین.»
«کنستانتین؟ اما او که سه سال پیش مُرده. هم او، هم همۀ برادرانش.»
دورونتین روایتی هولناک از پیمانی ابدی است که دیوار میان زندگی و مرگ را برمیچیند. یگانهدختر خاندان ورانای که با مردی ساکن سرزمینهای دوردست ازدواج کرده، پس از سالها، شبی همراه برادرش به خانه بازمیگردد و به مادر میگوید با کنستانتین آمده است. مادر از این ادعا ماتومبهوت میشود و این تجدید دیدار، او و دخترش را به کام مرگ میکشاند. استرس، سروان محلی، مسئول گرهگشایی از راز این بازگشت محال و جنونآمیز میشود و در این راه، نهتنها خود بلکه ملتی را تا مرز جنون میکشاند.








نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.